محمد باقر شريعتى سبزوارى

138

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نظريهء تعقلى منطق تعقلى مدعى است كه احكامى كه ذهن در مورد قضايا صادر مىكند بر دو قسم است : بديهى و نظرى . بديهى ، يعنى قضايايى كه در آن‌ها ذهن بدون استعانت به استدلال ، حكم جزمى مىكند ؛ مثل حكم به « امتناع تناقض » و حكم به اين‌كه « كل از جزء بزرگ‌تر است » و حكم به اين‌كه « اشغال دو جسم مكان واحد را ممتنع است » و حكم به اين‌كه « اشغال جسم واحد در آن واحد دو مكان را ممتنع است » و حكم به اين‌كه « مقادير مساوى با مقدار واحد با يك‌ديگر مساوىاند » و حكم به اين‌كه « حادثه بدون علت ، و به عبارت ديگر صدفه و اتفاق محال است » . . . . بديهى نيز به نوبهء خود بر دو قسم است : بديهى اوّلى و بديهى ثانوى . بديهى اولى آن است كه نه تنها احتياج به استدلال و جستجو كردن « حد اوسط » و تشكيل صغرى و كبرى ندارد ، احتياج به هيچ واسطه‌اى حتى مشاهده و تجربه ندارد ، بلكه تنها عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول بر ذهن كافى است كه ذهن حكم جزمى خود را صادر كند و به اصطلاح تنها تصور محمول و موضوع كافى است براى جزم ذهن به ثبوت محمول از براى موضوع ؛ مانند مثال‌هاى فوق ، ولى بديهى ثانوى آن است كه تنها عرضه شدن تصور موضوع و محمول براى حكم كردن ذهن كافى نيست و هر چند احتياجى به جستجوى حد اوسط و تشكيل قياس نيست ، ولى مداخلهء احساس يا تجربه براى ادراك رابطهء موضوع و محمول لازم است ؛ مانند جميع مسائل تجربى . اما همان‌طورى كه محققين منطق تعقلى تصريح كرده‌اند در حقيقت بديهيات ثانويه ، بديهى نيستند و نظرى هستند ، زيرا به عقيدهء تعقليون تمام قضاياى تجربى ، به بيانى كه بعداً گفته خواهد شد ، يك نوع اتكايى به بديهيات اوليه دارند . پس بديهى حقيقى منحصر است به بديهى اولى . و ما بعد از اين هر وقت بديهى يا اصول و مبادى عقلى بگوييم منظور همان بديهيات اوليه است . منطق تعقلى مدعى است كه ممكن است ذهن اين بديهيات را پايه و مبنا قرار دهد و از روى آن‌هاقضاياى مجهوله نظرى را كسب كند و به اصطلاح به استنتاج ( Deduction ) و